از ساری تا لایپزیگ از برلین تا اوین

امروز سا‌ل‌روز مرگ کسی است که شاید بتوان وی را دائره‌المعارف حزب توده‌ی ایران به شمار آورد.

تنها یک‌نوبت در هواخوری سالن ۳ آموزشگاه اوین از لای دری که دو حیاط را به یک‌دیگر متصل می‌کرد دیدمش. بی‌توجه و منگ و خارج از جهان پیرامون قدم می‌زد. با محاسنی یک‌دست سفید و تسبیحی در دست. از ساری تا لایپزیک. دانشگاه مسکو و برلین و استادی فلسفه و بعد در چنگال «برادر حسین بازجو» (شریعتمداری) در یورش دوم به رهبری‌ی حزب توده دست‌گیر و بعد بر صفحه‌ی جادو ظاهرش کردند. در زندان دو اثر «کژراهه و شناخت و سنجش مارکسیسم» را به‌فرموده به‌نگارش درآورد!

هیچ اعترافی گویاتر از مقدمه‌‌ی کوتاهش بر اثر آخرش نیست: «اکنون که با راهنمایی بازجوی عزیزم! به دین اسلام گرویده‌ام»

بعدتر حسین‌ شریعتمداری معترف شد که «بازجوی عزیز» او بوده.

عبدالله شهبازی ستاره‌ی اول این‌‌روزهای کلاب‌هاوس هم‌راه آن دوران دستگاه اطلاعات امنیت جمهوری‌ی اسلامی روایتی این‌گونه از لحظه‌ی پایانی‌ی زنده‌‌گی‌ی طبری تصویر کرده: «وقتی طبری مرد، فقط من و حسین آقای شریعتمداری بالای سرش بودیم، در لحظات آخر که جان می‌داد دستش در دست من بود! صورتش نورانی شد»

و انگار طبری که دستی هم بر شعر داشت این تکه از شعر«آن جاودان» را سال‌ها قبل برای سنگ مزار خود سروده بود:

«در این میدان اگر پیروز گردی، گویمت گُردی

وگر بشکستی آن‌جا، زودتر از مرگ خود مُردی»————–

تصویر: طبری در اوین و محاصره‌ی لاشخورها.

سمت چپ اکبر کبیری ارانی (فکور) سربازجوی معروف شعبه‌ی ۷