اِرمنی بایرام موبارک (عید ارمنی‌ مبارک)

از دیر و دورِ خاطره! 

متن و کلیپ مربوط به اولین سال نو میلادی بعد قتل مهسا است.

به‌دورانی که در مصاف گل و گلوله و فریاد شیردخترکان و جوان‌ساله‌گان میهن زخمی و پرپرشده‌مان خون به‌رگان‌مان تزریق شده بود.

یش از ورود اهل هیچستان و مسافر نوفل‌لوشاتو این ایام بره‌کشون کافه‌های تهران بود و البته مشتری‌ها هم صدی‌نود مسلمین بالنسبه محترمی که عرق را با پپسی مخلوط نمی‌کردند چون پپسی را نجس و متعلق به بهایی‌ها می‌پنداشتند.

اگر از من پرسیده شود چرا خاطره دست از سرت برنمی‌دارد و چون بختک به‌جانت افتاده؟ راست آن است که بگویم تبعیدی و از وطن‌رانده‌شده توانِ گریز از هرچیز دارد جز عبور از گردنه‌ی پربرفِ خاطره.

شماری از ما بی‌وطن‌ها معتاد خاطره‌ایم

و آه من هر از چندی به سوی زادگاهم هی می‌شود

حالا در دهه‌ی هفتم زنده‌گی و از پس آن‌همه رویامرده‌گی، رویای دیدن سه‌راه اکبرآباد و بوئیدن محبوبه شب و بوسیدن هر چیز خوب و پاک دارم

ارمنی‌بایرام موبارک