تابستان

‏بچه‌ی کوچه هستم

‏کوچه فضیلت‌ نیست حقیقت‌ است!

‏هیچ فصلی برای کوچه‌بچه‌های غربت تابستان نمی‌شود!

‏از فصل‌ها بلد زمستان هستیم، که عمر تبعید یخ‌زده‌گی‌است!

‏آرزوهایمان بهاری است.

‏هر چه خاطره از بر داریم همه از جنس تابستان!

‏سرکشیدن آب یخ در کاسه‌ همدانی.

‏شیرجه رفتن در استخر معینی و شنا‌سگی.

‏اجاره‌ی کتاب‌های مایک‌هامر به ده‌شاهی و یک قرون از اسدالله کوری.

‏بستنی ذوالفقاری.

‏بامیه و سَری فالی دهشاهی.

‏پشه بند و دیدنِ قدغن‌های شبانه!

‏قصه‌ی شب. صدای اکبر مشکین و پرویز بهرام.

‏لالایی و گیتار ویگن

‏ بوی کاهگل پشت بام خونه‌ی مشهدی‌خانم.

‏تابستان حسرتِ خوشه‌ی انگوری است

‏که بر تاک رویاهایمان جا مانده!