تهران تهران

تهران‌قشنگه تو سابق نخواهی شد

‏بوی کتاب جلدشده‌ی سال اول مدرسه را می‌دهد تهران!

‏پروانه ‌و گلسرخ خشک‌شده‌ی لای کتاب!

‏پرت شدن حواس معلم و دل‌هره‌ی تقلب!

‏کارنامه‌ی قبولی و گل‌خند مادر!

‏جمعه‌های دل‌تنگی و سینما!

‏طعم ساندویچ سیردار آرزومان!

‏دو‌ فیلم با یک بلیط

‏شب‌‌خوابی‌ی کودکانه در پشه‌بند بر پشت‌بام کاهگلی!

‏قصه‌ی شب

‏لالایی ویگن

‏خواب بعدازظهر پدر

‏رادیوی لامپی و‌ مخمل صدای بنان:

«سنگ‌دل این زودتر می‌‌خواستی حالا چرا»

‏عاشق شدن در مدرسه

‏دزدیدن نگاه وسوسه

‏بوسه‌ی ممنوعه در بن‌بست محبوبه‌ی شب!

‏وحشت خواب ماندن و جا ماندن از بهار به‌وقت سال‌تحویل!

‏چرا تحویل سال ما همیشه به نیمه‌شب می‌افتد؟

‏تا کجا خاطره‌ام را به حسرت هی می‌کنی؟

‏ای پیر لامروت تهران!

‏حالا کو تا دوباره ببینمت