
رها اخلاقی :
برایِ جانیان حتم حکم که اعدام
برایِ مجریانِ حکمِ اسلام
هر آنکس داده حکم تا مُجریِ آن
همان هائی که کشتند طبقِ قرآن
همان هائی که کشتند بس هزاران
به ماهِ دی ز کودک پیر جوانان
ز آغازِ کثافتْ «هفت و پنجاه»
پیاده در وطن قانونِ «الله»
ز سالِ شصت که هر شب جوخه برپا
به هنگامِ اذان حکم کرده اجرا
همان هائی که کشتند عشق محبّت
هرآنچه ارزش است غرقِ کثافت
همان هائی که «مرگ» را کرده «ملّی»
سیه پوش کرده «شیرین و که لیلی»
همانهائی که در بند کرده «مجنون»
بسی «فرهاد» که جبس در کنجِ زندون
همان هائی که ایران را به نکبت
خراب کرده هرآنچه بوده صنعت
به بیگانه بدادند ثروتْ این خاک
به «حزب الله» و «حمّاس» هر دهن چاک
به «حوثی» و «جهادْ اسلامیِ» رذل
به هر بی سر و پائی کرده گو بذل
چه گویم من که بهتر خود بدانید
که محروم مانده از هر آب و نانید
و یا سالهاست غریب افتاده در غرب
نیابی کس نخورده نیش ز «عقرب»
همین «عقرب» که در «پرچم» نشان است
که نیشش در جنایت بس عیان است
بله باید همه گردند که محکوم
که تا میهن رها زین قومِ مسموم
بباید کرد که اعلام این شعار را
که افتد در میانشان ترسی از ما
اگر گوئیم که نه، این است جنایت
نه تنها این جنایت، بل حماقت
بباید ترس بیفتد در میانشان
برایِ حفظِ خود کشتار به پایان
«حقوقْ انسانِ» برایِ هرکه انسان
نه از بهرِ درندهِ پستِ حیوان
ز «شیخ و غیرِ شیخ» هرکس که جانی
نشایسته که در دنیا بمانی یا (ایران بمانی)
اگر مهلت دهیم این «جانیان» پست
نشاید از جنایت خود کَشند دست
مثالِ «قومِ نازی» رفته دادگاه
شوند «اعدام» به عدل دنیا که آگاه
چو گردید برقرار حکمِ عدالت
بباید «لغو» که این حکم در «نهایت»
شود ممنوع به قانونِ اساسی
هرآنکس این کند حقّش سپاسی
«رها» دارد به این ره سخت چه ایمان
چنین آزاد و آباد گشته «ایران»







