
مهدی اصلانی :
سرفراز ترانه این غزلسروده را چندسال پیش پدید آورد اما سروده روزآمد است
بخشهایی از سرایش اردلان سرفراز
برخیز که غیر از تو، تو را دادرسی نیست
همسنگر ما جز خود ما هیچکسی نیست
دنیا سخن از یاری و همدردیی ما گفت
غیر از خود ما خواب کسی را که نیاشفت
برخیز که هنگام نبرد بینقاب است
چون قافله، از قافلهسالار خراب است
اکنون که «سپاه» کینهورزان
دشمنان زیبایی و انسان
بازآمده از آنسوی تاریخ
با نیت نابودیی ایران
چون فتنه به اصل ما رسیدند
ناخوانده به باغ ما دویدند
خنجر به گلوی گل کشیدند
هنگامهی پیوستهگیی ماست
پایان هزاردستهگیها
همراهی و همبستهگیی ماست







