در انتهای این باریکه‌ی بیداد پلی برای عبور هست؟

سنگ‌فرش خیابان‌ خیسِ خونِ داغِ جوان
صف‌به‌صف پر از جنازه‌های قدغن
شهر ‌به‌‌شهر پر از شمایلِ جوون

ای گردن به غرور برافراشته‌گان

شرمنده‌ایم!
کم‌زور‌ هستیم. تلاش کردیم صدای گلو‌مرده‌گی‌هایتان باشیم
کرگوش‌ها نمی‌شنوند
نتوانستیم پناه‌‌تان باشیم

ما هر از چندی پشتِ شهامتِ شما سنگر گرفته و نمایشِ شجاعتِ ناداشته می‌دهیم

بیش‌ترینه‌مان حرف نامربوط بالا می‌آوریم و با خوددرگیری‌هایمان روز می‌گذرانیم تا منجی پیدا شود

دیگر مدت‌هاست کسی خواب پروانه نمی‌بیند

رویامرده‌ایم

چندهویت شناسنامه‌ای‌ی دیگر باید باطل کنند؟

شاید باید رفت و آن‌قدر گریه کرد تا آب از سر بگذرد

در انتهای این باریکه‌ی بیداد پلی برای عبور هست؟