دل‌پاره‌گی!

پاری وقت‌ها آدمی بی‌جهت یاد کسانی می‌کند و‌ می‌افتد که چرایش نمی‌داند، چرا ندارد!
امروز و‌ در دل‌پاره‌گی‌های روزگار! یاد عمران صلاحی افتادم!
پس از خلاصی از حبس گاه‌گداری می‌دیدم‌اش.همیشه ته بطر را در می‌آورد.با این منطق: بطر که وا بشه الکلش می‌پره و حروم‌نوش می‌شه!

اصطلاح حروم‌نوش را اول‌بار از او شنیدم

————

صب زود

وقتی که باد

تو کوچه صداش می‌آد

می‌رم و فوری درو وا می‌کنم
داد می‌زنم

آی نسيم سحری

يه دل پاره دارم