
مهدی اصلانی :
پاری وقتها آدمی بیجهت یاد کسانی میکند و میافتد که چرایش نمیداند، چرا ندارد!
امروز و در دلپارهگیهای روزگار! یاد عمران صلاحی افتادم!
پس از خلاصی از حبس گاهگداری میدیدماش.همیشه ته بطر را در میآورد.با این منطق: بطر که وا بشه الکلش میپره و حرومنوش میشه!
اصطلاح حرومنوش را اولبار از او شنیدم
در ۶۰ سالهگی با سکتهای سرزده.
————
صب زود
وقتی که باد
تو کوچه صداش میآد
میرم و فوری درو وا میکنم
داد میزنم
آی نسيم سحری
يه دل پاره دارم
چن میخری







