
رها اخلاقی :
دمکراسی چه باشد، گو که معنی !
بگو ساده که فهم گردد به هر کی !
دمکراسی که یعنی هیچی ممنوع
کتاب خواندن نوشتن هرچه موضوع
رئیس جمهور، و یا شه را نواختن
علیه هر دوشان موضوع نوشتن
نه که توهین و فحش، بل «انتقادی»
اگر گردد چنین، تبریک و شادی
نگیرند فردی را جرمش مخالف
به عکس، وی را فضا داده مضاعف
نباشد یک اداره بهرِ سانسور
که مردم را بخواهد کر دو چشم کور
تمامِ گفته ها باشد که آزاد
همین باعث شود کشور که آباد
نگیرند گر کسی افشاگری کرد
که از ترسِ پلیس چهره شده زرد
زدن حرف از سیاست نی که تقصیر
به این نام هیچ کسی در بند و زنجیر
پلیس باشد حفاظِ امنِ مردم
بگیرد هر کسی را کرده بد جرم
پلیس در شهر نباشد خود رئیسی
که از ترس عدّه ای را چکمه لیسی
«پلیس مخفی» ضرورت دارد حتماً
که امنیت دهد هر شهر و برزن
نه که نامش دهد لرزه به اندام
چنین باشد، دمکراسی که ناکام
پلیس مخفی به دنبالِ تروریست
نه که در هر رهی، هی بازرسی ایست
بباشد امنیت در شهر و روستا
برای مرد و زن در دشت و صحرا
نترسد دختری تنها پیاده
چه در پارک باشدش یا رویِ جاده
تآتر و سینما در خدمتِ خلق
نه تبلیغی برای غرب، و یا شرق
همه خوانندگان خوانند ترانه
سیاسی،اجتماعی، عاشقانه
ز روزنامه مجلّه هرچه بیشتر
که تا عریان شود افکارِ بهتر
به استقلال بُوَند روزنامه ها حتم
که تا فرمانبری از دولت هم ختم
نباشد «پارتی بازی» گو که هیچ جا
و گرنه دزدی و رشوه که برپا
«سه قوه» مستقل خارج ز هم باد
به این شیوه ستم خشک گشته بنیاد
دمکراسی به این شیوه تکامل
عدالت میدهد این شیوه حتم گل
میانِ مردم و «حاکم» نه فرقی
به این شیوه که میهن کرد ترقی
شکایت کرده حتّی از مقامات
بدونِ ترس و لرز و یا مکافات
کَشند دادگاه رئیسِ مملکت را
اگر کرده خطائی را که حاشا
همه حقِّ مساوی را به قانون
به غیر از این، که باز بازداشت و زندون
ستم رشد می کند،حقّ گوشه زندان
هرآنچه دزد و زورگو گشته خندان
رئیسِ مملکت ثروتِ که عریان
نه در بانکهایِ خارج گشته پنهان
به رای ملّت هر تصمیم بگیرند
نه خانم آقایان بالا نشینند
بگیرند خود که تصمیم هرچه دلخواه
که تا ملّت نگشته هرگز آگاه
یکی بالا نشینان غرقِ ثروت
ولی مردم دچار فقرِ و ذلّت
نبینی ملّتی در فقر اسیرند
قلیلی عدّه از سیری بمیرند
نباید دین دخالت در سیاست
وگر نه مملکت باز در کثافت
هرآنکس دینِ خود را برده خانه
نه مخلوط در سیاست، با بهانه
مرامِ «زندگی ـ شخصی» به هر کس
به وی ربط دارد و ممنوع که باز رس
همه بیمه چه دارا و چه کم دار
دمکراسی به اینست، «مملکت دار» !!
همه آزادی و مسکن، و نانی
همین هست بهرِ مردم مژدگانی
دبستان و دبیرستان که رایگان
که گردد راهِ دانش راحت آسان
بباید جمع نمود «کنکورِ» دانش
نه که دانشجو را برده به چالش
رئیسِ مملکت هرگز نه چون بُت
وگرنه میشود پوتین و پولپوت
ویا گشته امامی همچو ملّا
به پایش تا کمر گشته که دو لّا
بباید او دهد پاسخ به ملّت
چنین باشد کنند ملّت حمایت
شود محبوب، عزیز چون هر دو چشمان
به راهش ملّتی آرند که ایمان
ز چپ تا راست و مّلی جملّه احزاب
کنند تبلیغ به آزادی و آداب
همه آزاد به هر شکلی که خواهند
به تا آنجا که دیگر را نبندند
أساسِ مملکت باشد که «قانون»
دمکراسی شود برپا چه آسون
هر از «بیست سال» تمامِ حاکمیت
به «رای» بگذاشته آیا هست رضایت ؟
اگر راضی بُوَند ملّت چه بهتر
و گرنه سیستمی تازه که از سر
چرا که نسلِ نو «دیدی» نوین است
به همراهش که ملّت هم عجین است
گرفته باز که «رای گیری» ز مردم
تمامِ حاکمیت رای رفراندم
اگر گردد چنین نورِ علیٰ نور
شود نابود به ایران ظلم و هر زور
دمکراسی همین است ای عزیزان
اگر گشته چنین، نعمت فراوان
نه فقری ماند و نی ظلم و زوری
بهشت یعنی که این، نی شرب و حوری
اگر کردم فراموش حرفِ حقّی
اضافه کرده بر این شعر ورقی
سپاسم از شما، آزادیخواهان
هر آنچه بِه، نویسید بهرِ ایران
که تا خشک گشته استبداد به این خاک
نه باز با تیر گلوله سینه ها چاک
و یا باز نخبه ها در بند و زندان
همه وحشت به ترس از دستِ آژان
مرا پوزش، کشید شعرم کمی طول
به این خاطر که «استبداد» یکی ست غول
«رها» دارد به دل این آرزو را
بر آورده کنند این شعرِ او را
به ایران بعدِ شیخِ بی شرافت
که این خاکِ اهورا پاک ز نکبت
ببینم مردمان را شادِ شادان
شود مهدِ دمکراسی که «ایران»
۲۶ اردیبهشت ۲۵۸۵ ایرانی—— ۱۴۰۵
۱۶ ماه می ۲۰۲۶ میلادی







