فال قهوه

سال‌ها پیش فال‌گیر ترک در استانبول با سماجت در مقابل چند لیر ترک

فالم را گرفت و حرف‌ِ کلیشه‌ی فال‌گیرها تحویلم داد.

در میان نگاهش به ته فنجان چون فهمید ایرانی هستم گفت:

اهل این‌جا نیستی اما روزی به وطنت بر خواهی گشت.

آدمی در اوج ناامیدی دوست دارد امید بشنود!

پوزخندی زدم عینکم را از روی میز برداشتم و گفتم:

«یالان سویلمه. بنیم مملکتیم بیتدی، گالانی داها فرق اتمز»!

(دروغ تحویلم نده. ‌وطن‌ برایم تمام شده و دیگر بقیه‌اش مهم نیست)

کاش فال‌گیر ترک راست گفته باشد