ما رو دست گریه نسپار

«از جشن رنگین ماهیا یه‌قطره دریا به ما بده

از خوابِ ترد قناری‌ها یه شاخه رویا به ما بده»

که

«با تو جهان شعری به شکوه رقص یه پروانه‌س»

شنبه‌شب لندن بودم. شرکت در جشن‌واره و فستیوال «کوچ» و سخن در مورد «کافه رادیو»

به‌همت و هم‌یاری‌ی تورج، به دیدار تاج ترانه، ایرج جنتی‌عطایی رفتیم.

‎ او این روزها دیگر خوب به یاد نمی‌آورد

آسایش‌گاهی در لندن.

دوره می‌کند «شب را و روز را. هنوز را».

‎عالی‌جناب ترانه! برخیز و برای‌مان از ترانه «پُل» بساز تا از این «بی‌دادِ پهناور و شب‌راه سرتاسر» عبور کنیم

جان هرکه دوست داری برخیز

و

«مارو تازه‌ کن به بوسه

ما رو‌دست گریه نسپار»