محاق

خورشیدمرده‌گی!

هنگام تقسیم آفتاب کجای جهان واماندیم؟

روزمرگی‌هایمان را در یخ‌زده‌گی و‌گم‌شده‌گی این‌گونه سر می‌کنیم!

چه‌قدر سرما با ما نامهربان شده!

مرده‌گانمان را در روکش‌های سیاه زیپ‌دار، چسبیده به یک‌دیگر کیپ تا کیپ بر یخ‌دیوارهای گورستان‌ها‌ تکیه می‌‌دهیم تا گرم شوند!

آواز چلچله، پشت کدام گردنه زنجیر شده؟

کاش در ظلمت جاده، می‌آمدند و می‌‌بودند آنانی که می‌بایست