نئو تازی

ولتیر و ولمُسَلسَل، با کارد و دشنه خنجر

در قلبشان نشاندید با بانگِ اللهَ اکبر

فرمان به حکمِ قرآن، اصحابِ جهل به فرمان

فرمانِ آن پیامبر، اَلْنَصْربه رَعْبْ چه آسان

یک عدّه «تازیِ نو»، همچون سگان به عو عو

دشمن به هرچه خورشید، یک رذل امام که پیرو

کشته که مرد و زن را، بیرحم و بی محابا

فرمان به حکمِ الله، داده علیِ آقا

این پیروانِ الله، رهبر بدیده در ماه

در وحشت از یکی نام، آن نام هم «رضا شاه»

گفتند که روحِ وی شاد، وی کرده میهن آباد

خسته ز ظلمِ قُم شیخ، خواهانِ کشور آزاد

شیخِ پلید به قرآن، جهل و دروغ نگهبان

فرمان به قتل و کشتار، بر صاحبانِ ایران

با خنجر و مسلسل، هان {المجاهد افضل}

ایرانیان سزا قتل، قتل ست ثوابِ اکمل

بر مرد و زن جوان پیر، شلیک نموده بس تیر

از کشته پشته ساخته، این پیروانِ شمشیر

شمشیرِ صدرِ اسلام، آن ذولفقارِ خون کام

مولایشان علی نام، خونریز به حکمِ اسلام

هفصد بریده سر را، قوم یهود بشر را

این هم همان «علی» هست، بر وی مبین مدارا؟!

اینها ز قومِ مرگند، تشنه به خون و جنگند

در سرصحیفه و نهج، دارای دل چو سنگند

تا بوده مرگ پیامشان، جهل و دروغ مرامشان

بس آیه هایِ مرگ خون، شیرین که خون به کامشان

با آیه هایِ جنّت، این پیروانِ ظلمت

با جانیانِ بد فکر، هستند که در اُخُوَّت

فرهنگشان جنایت، منطق که نه، حماقت

با گوش و چشم بسته، بر جهلشان سماجت

جمعی شتر چران دزد، نی اهلِ کار نه هم مزد

خر مهره کی برابر، با گوهر و زمرّد

این قومِ «نئو تازی»، دشمن به هرچه «رازی»

خوان آن رساله هاشان، فرمان به بچّه بازی

این سید علی امام ست ، پیرو به آن «ختام» ست

پیرو به امرِ قرآن، خونریز و شر کلام ست

با این کتاب و آئین، دارند به ما چنین کین

با دشنه و تفنگ و کارد، برخاک ریخته ما «خین»

ده دو امام که دنبال، سکس و جنایت آمال

هرجا که پا نهاده، بنگر تو حال و احوال

سکس و جنایت و خون، آئینِ مرگ و افسون

در میهنِ اهورا، اهریمنند و ملعون

آئینشان دروغ ست،دشمن به هر فروغ ست

با سوره هایِ ظلمت،دشمن به هر نبوغ ست

تا زنده ام به شعرم، یا اندکی که فکرم

افشا کنم خرافات، این هست دعا و ذکرم

گر بیش ازین بخواهید، خوانید که متن قرآن

ترسی «رها» ندارد، جانش فدای «ایران»