نترس از این سیاهی

چه تصویر غریبی همه بی‌سر مگه نه؟

به روزگار رویامرده‌گی کابوس‌های شبانه چِفتِ جان‌مان شده

بیانِ این مهم، وظیفه‌ای است سنگین بر شانه‌های ادبیات.

شهیار قنبری یکی از سه قافله‌سالار ترانه‌ی مدرن و جدید سال‌ها پیش در ترانه‌سرود «شب‌تاب» در تقابل با تباهی با واژه‌ تابلویی این گونه نقش می‌زند.

بخشی از تصویر شهیار در شب‌تاب:

دلِ رویا‌گرفته، چه کابوسی مگه نه

نه خورجینی نه اسبی نه فانوسی مگه نه

نه گل‌دسته نه محراب نه ناقوسی مگه نه

بر این تخت شکنجه نه طاووسی، مگه نه

چه تصویر غریبی، همه بی‌سر مگه نه

یکی شده با زمین بالِ کفتر مگه نه

گل قالی سرِ دار پلاسیده مگه نه

سر چل‌گیس قصه تراشیده مگه نه

نترس از این سیاهی

تو شب‌تابی مگه نه

نترس از مرگ دریا

خود آبی مگه نه