کوچه‌ بچه‌ی رفاقت

۸۵ را پُر کرد و سُر خورد تو ۸۶

شش روز مانده به عید خیابان ری کوچه‌ی دردار

در تولدش نگوییم کاش این نمی‌گفت و آن نمی‌کرد. مگه چند تا اسفند داریم؟

جخ تو دوازده ماه سال تهش می‌شه اسفند!

کوچه‌بچه‌های رفاقت دیکته‌ی بی‌غلط نیستند! که این ذات بزرگ شدن در کوچه است.

گاه خطا، گاه لغزیدن و گاه سُرخوردن!

تبعيد برايش سفره پهن نکرد، اما صندوق پس‌انداز آثارش مرهم زخم غربت‌اش شد.

قاعده‌ی آبی‌‌ی خزر گريه ذخيره دارد. همین‌جوری که نشسته کنار دست‌ات یه‌هویی دست می‌اندازه گردنت و هق‌هق و گریه و خنده‌اش قاطی می‌شه، عین‌هو خنده‌گریه‌ی سیدرسول و قدرت تو گوزن‌ها.

هفته‌ی پیش در شهر فرشته‌گان سیر در آغوش‌اش گرفتم!

نشمردم و نمی‌دونم چندتا باید ماچش کرد تا کتاب گريه‌اش بسته شود

اسفند! سُرخوردنت به ۸۶‌ساله‌گی مبارک